روز عشق ایرانی
چهاردهم فوریه در بسیاری از کشورهای جهان مراسم روز ولنتاین برگزار می شود. روزی که مهرورزان و عاشقان به یکدیگر مژدگانی و هدیه می دهند. برپایه پژوهش ها و منابع تاریخی برگزاری چنین جشنی در فرهنگ ایران ریشه دارد و میان ایرانیان مرسوم بوده است. در دفتر گاهشماری و جشن های ایران باستان از هاشم رضی آمده است که در روز اسفند از ماه اسفند که برابر است با پانزدهم اسفندماه جشنی برپا می گشت که مردگیران یا مژده گیران بوده است

این جشن ویژه زنان بود و برای بزرگداشت آنان برپا می گشت. مردان برای گرامیداشت آن پیشکش داده و بخشش می کردند. زنان در آنروز فرمانروایی می کردند و مردان باید از آنان فرمان می بردند. در تاریخ گردیزی نیز آمده است از اینروی این جشن را مردگیری می نامند که زنان با آزادی تمام می توانستند مرد زندگی خود را برگزینند. در این روز مردان از آنان فرمانبرداری می کردند و آرزوهای آنها را برآورده می ساختند

+ نوشته شده در یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 20:46  توسط طنازی
|
گفتی ولی...!
گفت با من می ماند اما نگفت تا کی؟
گفت که دوستم دارد ، اما نگفت چقدر ؟
گفت که خیلی برایش عزیزم ، اما نگفت چرا؟
گفت که برای عشقم جان می دهد ، اما نگفت چگونه؟
گفت که برای همیشه عاشقم می ماند ، اما نگفته بود که معنای عشق چیست؟
او می گفت و من نیز تنها به چشمانش نگاه میکردم ، شاید این سکوت بهترین راه بود.
می گفت که بعد از تو زندگی را نمیخواهم و هیچگاه فراموشت نخواهم کرد.
مدتی گذشت احساس کردم فراموش شده ام و دیگر در قلبش جایی ندارم.
چند قطره اشک ، و چند روزی دلتنگی و گهگاهی دلی نا امید و خسته از زندگی سهم من از این جدایی بود. گفت من میروم زیرا عشقی در این زمانه نیست و اینها همه یک قصه و افسانه است اما نگفت که روزی روزگاری گفته بود با من می ماند و مرا خیلی دوست دارد.
گفت من میروم چون بین من و تو فاصله است که ما را هر لحظه از هم دور میکند ، اما نگفت که روزی به من گفته بود که برایش عزیزم و حتی برای عشقم جان می دهد.
هر چه گفته بود تنها یک ادعا بود ، یا شاید حرفهایی که از ته دل نبود.
و این بود رسم عشق ، لعنت بر قلب ساده ام ، بی خیال سرنوشت.
این دل ساده ام با عشق نمی سازد ، بس که عشق با احساس دروغینش او را به بازی گرفته دیگر عشق را باور ندارد.
نمی گویم فراموشت میکنم ، کسی که سالها قلبم به بازی گرفت و رفت را هیچگاه فراموش نمیکنم .
هیچگاه کسی که قلب بی طاقت و عاشقم را شکست و لحظه های زندگی ام را پر از غم و غصه کرد را فراموش نمیکنم.
خوبی های تو همه را از یاد می برم و مطمئن باش این دلی که آن را شکستی و رفتی هیچگاه نامهربانی هایت را فراموش نخواهد کرد.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 12:58  توسط طنازی
|
حتما این متن 8 خطی رو بخون....شاید تقصیر کار
خودمون باشم
چه قدر...!آخه چه قدرنامردی تودنیا زیادشده ...!
نه زیادنشده اشتباه کردم...! دنیارو گرفته آخه چرا...؟
کلی علامت سوال تومخمه ولی نمیدونم بایدبه کدومشون جواب بدم...!اصلاجواب واسشون پیدامیکنم...!
اونی که دوسش داشتم تنهام گذاشت...آیاتقصیر خودم بود....؟
زندگی اینقدرکسل کننده شده ...بازم تقصیر منه ...!
دوستان عزیزم ممنون که وقت گذاشتی وداری این مطالب رو میخونی.
عزیزم توهم مثل من سوالات تو سرت خوره به جونت انداختن رو تو نظرات مطرح کن تا شایدد دسته جمعی به یک نتیجه ای برسیم شاید تقصیر کارخودمونیم...!

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 21:27  توسط طنازی
|
|زمان عاشقی|
روزي روزگاري، جزيره اي بود که تمام احساسات در آنجا زندگي مي کردند. شادي ، غم ، دانش و همچنين ساير
احساسات مانند عشق. يک روز به احساسات اعلام شد که جزيره غرق خواهد شد. بنابراين همگي قايق هايي را
ساختند و آنجا را ترک کردند. بجز عشق. عشق تنها حسي بود که باقي ماند. عشق خواست تا آخرين لحظه ممکن
مقاومت کند. وقتي جزيزه تقريبا غرق شده بود، عشق تصميم گرفت تا کمک بخواهد.
ثروت در قايقي مجلل در حال عبور از کنار عشق بود.
عشق گفت: مي تواني من را هم با خود ببري؟
ثروت جواب داد: در قايقم طلا و نقره زيادي هست و جايي براي تو وجود ندارد.
عشق تصميم گرفت از غرور، که او هم سوار بر کشتي زيبايي از کنارش در حال عبور بود در خواست کمک کند.
-"غرور، لطفا کمکم کن"
غرور جواب داد:"عشق، من نمي توانم کمکت کنم . تو خيس هستي و ممکن است به قايقم آسيب برساني"
غم نزديک بود ، بنابراين عشق در خواست کمک کرد،" اجازه بده همراهت بيايم"
غم جواب داد:" اه...عشق من خيلي غمگينم و نياز دارم تنها باشم"
شادي هم از کنار عشق گذشت و بقدري شاد بود که حتي صداي در خواست عشق را نشنيد.
ناگهان صدايي به گوش رسيد،" بيا عشق، من تو را همراه خود خواهم برد" صدا، صداي پيري بود. عشق درود
فرستاد و به حدي خوشحال شد که فراموش کرد مقصدشان را بپرسد. وقتي به خشکي رسيدند، پيري راه خودش را
در پيش گرفت.عشق با علم به اينکه چه قدر مديون پيريست از دانش که مسني ديگر بود پرسيد: "چه کسي نجاتم
داد؟ "
دانش جواب داد:" زمان بود"
عشق پرسيد:" زمان؟ اما چرا نجاتم داد؟ "
دانش با فرزانگي خاص و عميقي لبخند زد و جواب داد: " زيرا تنها زمان است که توانايي درک ارزش عشق را
داراست"


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 15:8  توسط طنازی
|
Secrets Of Love
رازهای عشق
برای هر روز از ماه یک راز وجود دارد
-1
راز عشق در تواضع است . این صفت به هیج
وجه نشانه تظاهر نیست
. بلکه نشان دهندۀ
احساس و تفکری قوی است
. میان دونفری که
یکدیگر را دوست دارند،تواضع مانند جویبارآرامی
است که چشمۀ محبت آنها را تازه و باطراوت
نگه می دارد
.
-2
راز عشق در احترام متقابل است .
احساسات متغییرند ، اما احترام دو طرف ثابت
می ماند
.اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو
متفاوت است ، با احترام به نظریاتش گوش کن
.
احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد
.
-3
راز عشق در این است که
به یکدیگر سخت نگیریم
.
عشقی که آزادانه هدیه نشود ،
اسارت است
.
-4
راز عشق در این است که هر روز کاری
کنی که شریک زندگی ات را خوشحال کند ،
کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،
تحسین ، لبخندی ار روی محبت
. نگذار که
جویبار محبت تان از کمی باران ، بخشکد
.
-5
راز عشق در این است که رابطه تان را مانند یک
باغ ، با محبت تزئین کنید
. بذر علاقه ها و عقیده های
تازه بکار که بزیبایی بروید
. ضمنا” فرامش نکن که
باغ را باید هرس کرد ، مبادا غنچه های گل پوشیده از
علف های هرزۀ عادتهاشود
. برای آن که عشق
همواره با طراوت بماند ، باید به آن مثل هنر ، خلاقانه
نگاه کرد
.
-6
راز عشق در خوش مشربی است . شوخی با
دیگران را فراموش نکن ، در ضمن مراقب
شوخی ها هم باش
. شوخی ناپسند نکن .
شوخی باید از روی حسن نیت باشد نه نیشدار
.
-7
راز عشق در این است که
حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را
از یاد نبری
. آیا یک رابطۀ دراز مدت
، مهم تر از اختلافات کوچک و زود گذر
نیست ؟
-8
راز عشق در این است که مانع بروز
هیجانات منفی در وجودت شوی ، و صبر کن تا
خونسردی را دوباره به دست آوری
. با این که
احساس ، جلوۀ الهام است ، اما شخص عصبانی
نمی تواند چیزها را با وضوح درک کند
. قلبت را
آرام کن
. تنها به این وسیله می توانی چیزها را
همان طور که هستند ، دریابی
.
-9
راز عشق در این است که طرف مقابلت را
تحسین کنی
. هرگز بافرض این که خودش این
چیزها را می داند ، از تحسین کردن غافل مشو
.
مشکلی پیش نخواهد آمد اگر بارها با خلوص
نیت بگویی
: دوستت دارم . گرچه احساسات
بشری به قدمت نسل بشر است ، اما کلمات
همواره تازه و جوان خواهند ماند
.
-10
راز عشق در این است
که در سکوت دست یکدیگر را
بگیرید
. کم کم یاد می گیرید
که بدون کلام رابطه برقرار کنید
.
-11
راز عشق در این است
که به عشق ، بیش از یکدیگر
احترام بگذارید ، زیرا عشق
هدیۀ ازلی خداوند است
.
-12
راز عشق در توج ه کردن به لحن صداست .
برای تقویت گیرایی صدا ، باید آن را از قلب
بیرون بیاوری ، سپس رهایش کنی تا بلند شود
و به سمت پیشانی برود
. تارهای صوتی راآرام و
رها نگه دار
. اگر احساسات قلبی ات را به وسیلۀ
صدا بیان کنی ، آن صدا باعث ایجاد شادی در
دیگری خواهد شد
.
-13
راز عشق در این است که بیشتر با
نگاه حرف بزنی ، زیرا چشم ها پنجره های روح
هستند
. اگر هنگام صحبت از نگاه استفاده
کنی ، مثل آن است که پنجره ها را با پرده
های زیبا بیارایی و به خانه گرما و جذابیت
ببخشی
.
-14
راز عشق در این است که از یکدیگر
انتظارات بیجا نداشته باشید ، زیرا نقص
همواره جزء لاینفک بشر است
. ذهنت را بر
ارزشهایی متمرکز کن، که شما را به یکدیگر
نزدیک تر می کند ، نه مسائلی که بین
شما فاصله می اندازد
.
-15
راز عشق در این است که حس
تملک را از خود دور کنی
. در حقیقت هیچ
کس نمی تواند مال کسی شود
. شریک
زندگی ات را با طناب نیاز نبند
. گیاه
هنگامی رشد می کند که آزادانه از هوا و نور
آفتاب استفاده کند
.
-16
راز عشق در این است که شریک زندگی ات را
در چارچوبی که خودت می پسندی حبس نکنی
.
عیبجویی باعث تباهی می شود
. همه چیز را همان
طور که هست بپذیر ، تا هردو شاد باشید
. قانون طلایی
این است
: نقاط قوت را تقویت کن ، و ضعف ها را
نه تقویت کن ، نه تقبیح
. هرگز سعی نکن باسوزاندن
، جلوی خونریزی زخم را بگیری
.
-17
راز عشق در این است که هنگام
سوءتفاهم، فقط به این فکر نکنی که طرف
مقابل چه طور ناراحت کرده است
. در عوض
به راه حلی فکر کنی که در آینده از بروز
سوءتفاهمی مثل آن جلوگیری کند
.
-18
راز عشق در این است که هیچ
کدام خود را معلم دیگری ندانید
. به
عبارت دیگر از این که می توان ید از
یکدیگر یاد بگیرید
. سپاسگزار باشید.
-19
راز عشق در این است که وقتی
پیشنهادی به نظرت می رسد ، به نیاز خودت
برای بیان آن فکر نکنی ، بلکه به علاقۀ
دیگری به شنیدن آن فکر کنی
. اگر لازم بود ،
حتی ماه ها صبر کن تا آمادگی شنیدن آنچه را
میخواهی بگویی پیدا کند
.
-20
راز عشق در این است که
باور ها ، آرمان ها و اهداف تان
را بایکدیگر در میان بگذارید
.
-21
راز عشق در آرامش است ، زیرا آرامش
باعث تکامل عشق می شود
. عشق ، هوای
نفس و احساسات شدید نیست
. عشق انسان
ها نسبت به یکدیگر بازتابی از عشق ازلی
است و خداوند آرامش کامل است
.
-22
راز عشق دراین است که دروجود یکدیگر
عاشق خداباشید،تا همواره علی رغم همۀ
اشتباهات،تشنۀ رسیدن به کمال باشید ، چرا که
بشر همواره علی رغم موانع فراوان ، سعی می
کند به سمت آرمان های جاودانه حرکت کند
.
-23
راز عشق در این است که محبت تان را
بسط ده ید تا تبدیل به عشق واقعی میان دو
انسان شود
. سپس آن عشقی را که دست
پروردۀ پروردگار است بسط دهید ، تا بشریت و کل
مخاوقات را در برگیرد
.
-24
راز عشق در این است که به دیگری لذت
ببخشی ولی عشق را برای لذت نخواهی
. زیرا عشق
حقیقی هوی و هوس نیست
.هرچه نفس قوی تر باشد
، تقاضاهایش بیشتر می شود و هر چه تقاضاهای
نفس قوی تر باشد ، خودپرستی را در تو بیشتر ، بیشتر
تقویت می کنند و عشق چهرۀ واقعی خود را در
ملایمت و مهربانی آشکار می کند ، نه در لذت
جویی
.
-25
راز عشق در مراعات حال
دیگری است
. هر قدر ملاحظۀ
حال دیگران را می کنی ،
کسی را که دوست داری بیشتر
ملاحظه کن
.
-26
راز عشق در آن است که
جاذبه های خود را با دیگری قسمت
کنی ، جاذبه نیروی لطیف و نافذ است
که از دیگری دریافت می کنی
.
این نیرو تنها با بخشش رشد می کند
.
-27
راز عشق در ایجاد تنوع در
زندگی است
. نگذار که روزمرگی ه ا
مثل سیم های کوک نشدۀ ساز نغمه
زندگی عاشقانه تان را به نوایی غم
انگیز تبدیل کند
.
-28
راز عشق در این است که در هر فرصتی
کنار یکدیگر آرام بگیرید ، باهم تنها باشید ، و
افکارتان را بایکدیگر درمیان بگذارید
. لازم
نیست برای سرگرم شدن حتما
” از محرکات
خارجی است فاده کنید
. قرار بگذارید که بیشتر باهم
تنها باشید ، تا بتوانید خودتان باشید
.
-29
راز عشق در این است که با زمانه کنار
بیایید
. مایع عشق تان را طوری نگه دارید که
بتوانید گودال هایی را که زندگی پیش پای
تان می گذارد ، پر کنید
.
-30
راز عشق در این است که
به مح بوب تان قدرت و آرامش
بدهید و از او قدرت و آرامش
دریافت کنید ، اما نه با اصرار
.
-31
راز عشق دراستواری است . در فصول
مختلف زندگی ، عشق تان را مانند کوه
بلندی استوار ، مانند خاک حاصلخیزی پر ثمر
و مانند آفتاب چنان در مرکزیت نگه دارید
که همۀ ستارگان گستردۀ زمان و فضا به دور
آن گردش کنند
.

+ نوشته شده در دوشنبه ششم دی 1389ساعت 0:39  توسط طنازی
|
تو اینهارو میدونی...؟
1) يک سوسک حمام ميتواند 9 روز بدون سر زندگي کند تا اينکه از گرسنگي بميرد.
2) يک کوروکوديل نميتواند زبانش را بيرون در بياورد.
4) حلزون ميتواند 3 سال بخوابد.
5) به طور ميانگين مردم از عنکبوت بيشتر ميترسند تا از مرگ!
6) اگر جمعيت چين به شکل يک صف از مقابل شما راه بروند، اين صف به خاطر سرعت توليد مثل هيچوقت تمام نخواهد شد.
7) خطوط هوايي آمريکا با کم کردن فقط يک زيتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفهجويي کند.
8) ملت آمريکا بطور ميانگين روزانه 73000 متر مربع پيتزا ميخورند.
9) چشمهاي شترمرغ از مغزش بزرگتر است.
10) بچهها بدون کشکک زانو متولد ميشوند. کشککها در سن 2 تا 6 سالگي ظاهر ميشوند.
11) کوبيدن سر به ديوار 150 کالري در ساعت مصرف ميکند.
12) پروانهها با پاهايشان ميچشند.
13) گربهها ميتوانند بيش از يکصد صدا با حنجره خود توليد کنند در حاليکه سگها کمتر از 10 تا!
14) ادرار گربه زير نور سياه ميدرخشد.
15) تعداد چينيهايي که انگليسي بلدند، از تعداد آمريکاييهايي که انگليسي بلدند، بيشتر است!!
16) دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرطي که طرفين خون خود را بر گردن بگيرند.
17) فيلها تنها حيواناتي هستند که نميتوانند بپرند.
18) هر بار که يک تمبر را ميليسيد 10/1 کالري انرژي مصرف ميکنيد.
19) فورييه 1865 تنها زماني بود که ماه کامل نشد.
20) کوتاهترين جمله کامل در زبان انگليسي I am است.
21) اگر عروسک باربي را زنده تصور کنيد سايزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتيمتر خواهد بود با گردني 2 برابر بلندتر از يک انسان نرمال.
22) تمام خرسهاي قطبي، چپ دست هستند.
23) اگر يک ماهي قرمز را در يک اتاق تاريک قرار دهيد، کم کم رنگش سفيد ميشود.
24) اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فرياد بزنيد، انرژي صوتي لازم براي گرم کردن يک فنجان قهوه را توليد کردهايد.
25) در مصر باستان افراد روحاني تمام موهاي بدن خود را ميکندند حتي ابروها و موژهها.
26) کوتاهترين جنگ در تاريخ در سال 1896 بين زانزيبار و انگلستان رخ داد که 38 دقيقه طول کشيد.
27) در 4000 سال گذشته هيچ حيوان جديدي رام نشده است.
28) هيچوقت نميتواني با چشمان باز عطسه کني.
29) تعداد انسانهايي که به وسيله خر کشته ميشوند، از انسانهايي که در سانحه هوايي ميميرند بيشتر است.
30) چشمهاي ما از بدو تولد همين اندازه بودهاند، اما رشد دماغ و گوش ما هيچوقت متوقف نميشوند
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 20:30  توسط طنازی
|
درصف بهشت...
در صف طولانی بهشت ،در روز قیامت یک راننده اتوبوس در جلو و یک کشیش پشت سر راننده ایستاده بودند .نوبت راننده که رسید فرشتهای نگاهی عمیق به کارنامهاش انداخت و بهش گفت: شما بفرمائید بهشت. نوبت کشیشه که رسید فرشته نگاهی به کارنامهاش کرد و بی معطلی گفت: شما برید جهنم که به خدمتتون برسند. کشیشه تا اینو شنید صدای اعتراضش بلند شد که: این بی عدالتیه که این یارو ، راننده اتوبوس به بهشت بره و من به جهنم. من که تمام عمرم را تو کلیسا صرف عبادت خدا کردهام.فرشته با مهربانی بهش گفت: ببین، اون یارو رانننده اتوبوس وقتی رانندگی میکرد تمام سرنشینان اتوبوس هر کاری داشتند ول میکردند فقط دعا میکردند ولی تو ، وقتی موعظه میخوندی تمام کسانی که تو کلیسا بودند خوابشون میگرفت.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 20:23  توسط طنازی
|
یک با یک برابر است؟؟
معلم پای تخته داد میزد..صورتش از خشم گلگون بود و دستانش به زیر پوششی از
گرد پنهان...ولی آخر کلاسیها لواشک بین هم تقسیم میکردند و دیگری جوانان را ورق
میزد....دلم سوخت بحال او که بیخود های و هوی میکرد و با آن شور تساویهای جبری
را بیان میکرد.
روی تخته کز ظلمت چو قلب ظالمان و چهره زندانیان تاریک و غمگین است..تساوی را
نوشت و بانگ برآورد که یک با یک برابر است...
بقیه در ادامه مطلب...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 1:6  توسط طنازی
|
اگر میخواهید بدانید واقعا انسان خوشبختی هستید یا نه، یک
راه سادهاش این است که به آزمون زیر نگاهی بیندازید و در هر سوال،
گزینهای را که بیشتر با رفتار و روحیات شما سازگار است، انتخاب کنید و
بعدش تفسیر آزمون را بخوانید....
احساس خوشبختی رابطه مستقیمی با انواع رفتار شما دارد.
وقتی که میخوابم...
1) مجبورم صبح زود با صدای زنگ بیدار شوم. در واقع شبها آنقدر خستهام که
فورا خوابام میبرد. صبحها هم به زور از جا بلند میشوم.
2) صبحها قبل از آنکه ساعت زنگ بزند بیدار میشوم. خواب خوب و آرامی دارم.
3) معمولا صبح چند بار ساعت زنگ میزند تا بخواهم از جا بلند شوم. روزهای
تعطیل را هم تا لنگ ظهر میخوابم.
اگر بخواهم تعریفی از یک روز کاریام داشته باشم، باید بگویم که
...
1) یک روز پراسترس و پر از فشار کاری که مانع آرامش است.
2) یک روز پرمشغله اما دوستداشتنی که البته در لابهلایش میشود زمانی را
هم به خود اختصاص داد.
3) یک روز وحشتناک، مثل همه روزهای کاری، که آدم همیشه آرزوی رسیدن آخر
هفته را میکند.
وقتی با کسی تصادف میکنم...
1) برای یکی دو دقیقه از داخل برآشفته میشوم و زیر لب غرغر میکنم.
2) معمولا نادیده میگیرم.
3) عصبانی و از ماشین پیاده میشوم و گاهی کارم به دعوا میکشد.
در رابطه با تعهدات مذهبی و اجتماعیام باید بگویم که ...
1) هر از چندگاهی وقتی را به آنها اختصاص میدهم.
2) برای آنها ارزش زیادی قایل هستم.
3) اصلا وقت فکر کردن به آنها را ندارم.
تفسیر آزمون
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 20:27  توسط طنازی
|
خداوندا من در کلبه ی فقیرانه خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایه خود نداری ومن چون تویی دارم وتو چون خود نداری






من باشکستن جان را فدای تو میکنم بیا که تن بی جان با تو زنده میشود
***
کاش می شود با تو بودن رانوشت/ تاکه زیبا کشم بر هرچه زشت/کاش میشود روی این رنگین کمان /می توشتم تا ابد بامن بمان
***
خداوندا مرا یاری ده تا قبل اینکه در مورد راه رفتن کسی قضاوت کتنم قدری با کفش هایش راه بروم
***
حتی گاهی به دروغ از خوبی هایم تعریف کن چرا که عشق با ستایش زیباست
***
گر مردن شزای عاشقان است برای مردنم هر شب دعا کن
***
۰شاید کودکان از زندگی آگاهند که آن را با گریه شروع میکنند
+ نوشته شده در شنبه ششم آذر 1389ساعت 17:24  توسط طنازی
|